به کوری چشم تو هم که باشد حالم خوب خوب است!

اصلا هم دلم برایت تنگ نشده

حتی به تو فکر هم نمی کنم

"باران"هم دیگر تو را به یاد من نمی آورد

مثل همین حالا که می بارد

لابد حالا هم داری زیر باران قدم میزنی ....

.

.

.

اما...

چترت را فراموش نکن

و لباس گرم را هم......

 

از زندگی خسته ام!!!

 

همین!!!


بعضی چیزها را " باید " بنویسم                                   


نه برای اینکه همه " بخونن " و بگن " عالیه "

برای اینکه " خفه نشم "

همین !!

من منتظر اين روز بودم....

روزي كه مي توني بعد از مدت ها چشاتو ببندي ...

يه نفس عميق مي كشي..

خيالت راحت ميشه...

روز پايان همه ي تلخي ها...

پايان فراق!!!

چه شيرين بود بازگشت فرهاد!!

اما...

کاش....

بعضی وقتها دوست دارم وقتی بغضم میگیره

 خدا بیاد پایین و اشکامو پــاک کنه

 دســـتمو بگیره و بگه

 : آدمـــا اذیتــت میکنن ؟؟!!!!!

بیـــــــا بـــریـــــــم ...

آدم ها! فقط آدم هستند...

 
آدم ها!
فقط آدم هستند...


نه بیشتر!


اگر بیشتر از آنچه هستند نگاهشان کنی


آنها تو را می شکنند!


و اگر کمتر از آن نگاهشان کنی تو آنها را شکسته ای!


بین این آدمها!!!! باید فقط و فقط و فقط عاقلانه زندگی کنی


نه عاشقانه...

او غریب است......

بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.


_ خدایا خسته ام!نمیتوانم.


بنده ی من دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.


_خدایا!خسته ام!برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.


بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان.


_خدایا!سه رکعت زیاد است.


بنده ی من یک رکعت نماز وتر بخوان.


_خدایا!امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟


بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله.


_خدایا من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم میپرد.


بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله.


_خدایا !هوا سرد است!نمیتوانم دستانم را از زیر پتو


بیرون بیاورم.


بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب میکنیم.


بنده اعتنایی نمیکند و می خوابد...


ملائکه ی من ببینید من انقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است!


چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنید.دلم برایش تنگ شده


امشب با من حرف نزده است.


_خداوندا!دوباره او را بیدار کردیم اما باز خوابید.


ملائکه ی من در گوشش بگویید که پرودگارت منتظر توست.


_پرودگارا!باز هم بیدار نمیشود اذان صبح را میگویند.


هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز


صبحت قضا میشود.


خورشید از مشرق سر بر می آورد.....


_خداوندا!نمیخواهی با او قهر کنی؟


او جز من کسی را ندارد.....شاید توبه کرد....


Photo-skin_ir-Light312.jpg

 

تنها

سعــی کـن تنـهــا باشـــی

زیرا تنهــا به دنیــا آمده ای


و تنها از دنیــا خواهـــی رفت


بگذار عظمــت عشق را درک نکنـــی


چون آنقدر عظیـــم است که تو را نابـــود خواهد کـــرد

 

این نیز بگذرد...

چقدر تلخه تو روز تولدت همه بهت تبریک بگن...

غیر اونی که منتظر بودی اول از همه بهت تبریک بگه...

باید بزاری رو حساب اینکه سرش شلوغه یا

شلوغی های دور و برش تو رو ااز یادش برده

باید بزاری رو حساب اینکه پیش میاد دیگه...

یا رو حساب اینکه این نیز بگذرد...

چه تلخ است...

با بغض بنویسی...

با خنده بخوانند....

روز پدرمبارک

به سلامتی دختری که پولهای مچاله شدشو آروم گذاشت جلوی فروشنده و گفت
برای روز پدر یک کمربند می خوام
فروشنده گفت: چه جنسی باشه
دختر کوچولوگفت:
فرقی نمیکنه فقط دردش کم باشه

پدرا روزتون مبارک

شب را

 

شب را دوستـــ ــ ـ دارم ...!

چرا که در تاریکـــ ـی ..

چهره ها مشخــــــ ـص نیست !!

و هر لحظــــــــ ـه ..

این امیـــــ ـد ..

در درونــــــ ــم ریشه می زند ...

که آمده ای ..

ولی من ندیده ام!!!

می خواهم برگردم به روزهای کودکی

می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که :


* پدر تنها قهرمان بود .*
 

* عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد *
 

*بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... *
 

*بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . *
 

*تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. *
 

*تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود *
 

*و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!*

هنوز هم نمی‌فهمم

هنوز هم نمی‌فهمم
من را که با زندگی کاری نیست،
چرا به بودنم اصرار دارد این معمای غریب...
هنوز نمیفهمم
که این زندگی از جان من چه می خواهد...

من به تمام این لحظه های خالی از عشق معترضم

من به بودن،

به زندگی معترضم
می خواهم از خیال این لحظه ها بروم...
بی آنکه نشانی از من برجای ماند
بگذار هیچ کس نامم را حتی بخاطر نیاورد
می خواهم شاهرگ هستی ام را از بودن بیالایم
وقتی من زندگی را نمی خواهم...
این اصرار بیهوده بر بودنم را نمی فهمم
من به این تنهایی معترضم!!!


تو

پنجره ای برای دیدن تو

 

مدادی برای نوشتن تو

 

کاغذی برای کشیدن تو

 

میزی برای اندیشیدن به تو

 

قایقی برای رسیدن به تو

 

چقدر به تو وصل می کنند مرا

 

این درختان قطع شده!

 

سلام مجدد بعد از چند ماه

سلام واقعا معذرت می خوام چند ماهی هست که وبلاگم روبه روز نکردم اما الآن بایه عالمه چیزهای با حال امدم تاجبران کنم

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز