گاهی!....
گاهی! بی هیچ حرفی
دستت را میگیرم
از لابه لای رویاهای شیرین
بیرونت میکشم
مینشینم یک دل سیر نگاهت میکنم
تو هم میخندی
خوب فهمیده ای که "خنده"هایـت
دیوانه ام میکند...
چه دلیلی بالاتر از آنکه
من بی محابا،عاشقـت شده ام
وبی دلهره
خود را وقف تمام ثانیه هایت خواهم کرد...
دستت را میگیرم
از لابه لای رویاهای شیرین
بیرونت میکشم
مینشینم یک دل سیر نگاهت میکنم
تو هم میخندی
خوب فهمیده ای که "خنده"هایـت
دیوانه ام میکند...
چه دلیلی بالاتر از آنکه
من بی محابا،عاشقـت شده ام
وبی دلهره
خود را وقف تمام ثانیه هایت خواهم کرد...
(متن از دوست عزیزمان مینا که به وبلاگمون سرزده بودند)

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم دی ۱۳۹۱ ساعت 10:23 توسط zari
|
■ اینـجـآ مـَـنــ مـےـنـویـسَـم (!)