لطیفه 3
به يارو ميگن بپرسرکوچه يه سي دي خام بگير بيار يارو مي گه صوتي باشه يا تصويري؟
غضنفر روي ريل راه اهن ميخوابه بهش ميگن چرا اينجا خوابيدي؟ميگه مي خواهم خود کشي کنم ميگن پس ان نان ببري چيه دستت؟ميگه بر فرض قطار نيامدمن اينجاازگشنگي بميرم
قلمراددعا ميکرده ميگفته :خدايامرانيامرز...ازش مي پرسن چرااينجوري دعامي کني؟ميگه دارم شکسته نفسي مي کنم
غضنفرزنگ ميزنه به دوستش آهسته ميگه:من الآن توي جلسه ام بعداباهات تماس مي گيرم
غلمراد نبض بيمارراگرفت وگفت:نمي دانم مريض مرده ياساعت من خوابيده
غضنفرروبرق ميگيره ميميره سرقبرش بافازمتر فاتحه ميخونند
به يکي ميگن چرا يک حرف رو بايدبرات دوبار تکرارکنن ميگه:ها
+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 12:58 توسط zari
|

■ اینـجـآ مـَـنــ مـےـنـویـسَـم (!)