شعر هايت همه رنج و عذاب


گفتي :شعر هايت همه رنج و عذاب
گفتي :عشق چيست تو مي داني؟
گفتي :عشق فقط غم نيست
گفتي:چرا عشق همزبانش دوري ايست
گفتي:چرا ماندن هميشه سخت است؟
گفتي:مرا اين شوريده حالي چه حاصل ؟
گفتم : زماني مي رسد داني بي حا صل
گفتي:پس از عشق فا صله گيرم
گفتي :بي ترديد عاشقم كردي
گفتي:پس اين همه عذاب چيست؟
گفتم:عاشقا نه هايم همه دلتنگي ايست
گفتي :از من خام نباش دلگير
گفتي مي پندارم كه تو عاشق تريني
گفتي:قربا ني تو ميشوم روزي
گفتي :مهما ني اش به عهده ي من
گفتم:مهمانش تو هستي در مرگ عاشقا نه ام
گفتي : اخر داستان عشقت همين بود؟
گفتي:پس عشق از وصال مي گريزد
گفتي :عشق چيست بي حاصل؟
گفتي: پس ما هر دو عاشق ترينيم؟
گفتم :خوب مي داني كه هر دو غافل ترينيم
گفتي:پس هر دو مي شويم قرباني
گفتم:گر شويم قرباني ما هم ماندگاريم



■ اینـجـآ مـَـنــ مـےـنـویـسَـم (!)