عشق آبی رنگ است…
عشق آبی رنگ است…
اشک ها جاری شد…
در فرو دست انگار ،
یک نفر دلتنگ است…
همه ی شهر کنون خوابیدند ،
چشم من بیدار است ،
با تپش های دل پنجره گویی امشب ،
لحظه ی دیدار است… در دل شهر غریب ،
با تو این عمر گرانمایه رقم خواهم زد ،
در شب تنهایی…
با تو در کوچه ی مهتاب قدم خواهم زد…
یاد آن روز بخیر…
فاصله بین من و تو ،
فقط نامت بود ،
در میان همگان ،
دل من در سفر عشق خریدارت بود ،
تا افق همسفرت خواهم بود…
با دلم باش که در این وادی دل مردم سنگ است…
یاد این باش که در پشت سرت ،
یک نفر تا به ابد دلتنگ است
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 14:3 توسط zari
|
■ اینـجـآ مـَـنــ مـےـنـویـسَـم (!)